منوی اصلی سایت

فیلم تئاتر رُکسانا (1399)

1:53:48
رتبه:
9/10
9
shakhes-roksana

خلاصه نمایش :

خلاصه نمایش :
رکسانا نمایشنامه‌ای در ده سـرود و یک پرولـوگ با درونمـایۀ عشـق و بن‌مایۀ مرگ.
پارازیت، مادر، همسرایان، کاپیتان، نوجوان، رکسانا و دکترشخصیت های نمایش هستند. اسامی همه عام‌اند، و به شکلی نمادین مخاطب را با یک جامعۀ ملتهب روبه‌رو می‌کند؛ اما با به میان آمدن نام “رکسانا” همگی تبدیل به کاراکتر می‌شوند و نه تنها قهرمان داستان (نوجوان) بلکه تمام شخصیت‌ها به نوعی روان‌پریش به‌نظر می‌رسند. این اثر، شرح جامعه‌ای تب‌دار است که با هذیان‌گوییِ آگاهانه مخاطب را با خود پیش می برد.
“چنین به نظر می رسه که در هر حال انسان برای سریع بلعیده شدن آفریده شده.”
چنان که از جملۀ پایانی پارازیت پیداست “ما انتظار می کشیم” پایان نیز قطعی نیست و شاید این نزدیک‌ترین روایت است به حقیقتِ زندگی و هستی.
چیزی که خلق شده، به هر حال تولید شده!

اکران آنلاین فیلم تئاتر های ایرانی و خارجی

۵/۵ (۱ نظر)

بررسی ( 1 )

  • شهرزاد۷۴ ۲۰ / ۰۲ / ۱۳۹۹

    عالی.

    • منیره فهیم ۲۰ / ۰۲ / ۱۳۹۹

      واقعا عالی بود

      • آرزو صراف رضائی ۰۱ / ۰۳ / ۱۳۹۹

        با دیدن فیلم نمایش دوباره لذت بردم و تک تک خاطراتمون برام زنده شد.
        این اثر رو خیلی دوست دارم.
        افراد زیادی هشت ماه شبانه روز تلاش کردند تا این نمایش به اجرای عموم برسه اما متاسفانه نشد. خداروشکر که این امکان فراهم شد تا از این طریق این اثر دیده بشه.
        ارزش یک بار دیدن رو حتما داره.
        پس لطفا ببینیدمون.
        ممنونم.❤

        ۱۰ / ۱۰
      • stark.rocker66 ۰۱ / ۰۳ / ۱۳۹۹

        واقعا با دیدن این نمایش به فکر فرو رفتم ؛ به نظرم خیلی سنگین و پرمحتوا هست و شاید اگر کسی سطحی تماشا کنه نتونه درکش کنه ! موفق باشید …

        • بهرنگ رهنمون ۰۲ / ۰۳ / ۱۳۹۹

          ممنون از شما که به واسطه سایتتون امکان دیده شدن ثمره زحمات چندین ماهه بچه ها که برای اجرای عمومی مورد کم‌لطفی واقع شده بود ؛ فراهم شد.

          • سحر مغنی شناس ۰۳ / ۰۳ / ۱۳۹۹

            سلام به دوستان رکسانا و استاد عزیزم من امروز رکسانا رو دیدم از طریق اینترنت کارتون بی نهایت عالی بود عالی دمتون گرم همتون درخشیدید رو صحنه الهی که همیشه موفق و موید باشید عزیزانم دوستون دارم…….

            سحر مغنی شناس

            • آرزو صراف رضائی ۰۷ / ۰۳ / ۱۳۹۹

              سلام عزیزان
              من نماینده گروه هستم و نقطه نظراتی که بیرون از این فضا به دستم میرسه اینجا به اشتراک می گذارم . ممنون که می خونید.

              بی آرزو، شوق از زندگی پر می کشد .ولی مشکل آنجا پیش می آید که آرزوهایت را بر اساس هدف شخصی ثالث، در ذهن می پرورانی . از جایی به بعد تمام زندگی ات، وقف جنگی نفس گیر می شود؛ بی آن که حتی بدانی این عرق ریختن ها به چه منظور است ! فقط می خواهی ببری . بی مضایقه و با تمام وجود، برای رسیدن به هدف انتزاعیِ نامعلومی تلاش می کنی . آن قدر درگیرش می شوی که دیگر چشمانت به روی واقعیات زندگی، به کل بسته می شوند .در غفلت، روزگار می گذرانی تا ناگهان به خود می آیی و می بینی که ای دل غافل ! تو مانده ای و عمری بر باد رفته و اندک مجال باقی مانده ای که به طور منطقی، باید صرف حسرت شود! صد البته که ماهی تا روز آخر زنده است و قابل گرفتن .
              نشد آن روز پاییزی خود را به پردیس تئاتر برسانم و از تماشای زنده نمایش حظ برم تا بتوانم دیالوگ ها را توامان  نفس بازیگران حس کنم.  شاید هم خود را به آب و آتش نزدم ، زیرا مطمئن بودم که به زودی کار بر صحنه می رود . ولی مانند همیشه پیش بینی ام خراب از کار در آمد و فوقع ما وقع .
              نمایش 《سرودهای نوجوانی که رژه رفتن را از رکسانا بیشتر دوست داشت 》 از آن دست نمایش هایی است که با تماشای یک باره نمی شود به کنج هایش دست پیدا کرد . با وجود متن ثقیل استاد کوشک جلالی، کارگردانی هومن رهنمون به گونه ای است که نمایش را برای عامه هم تا حدود زیادی قابل فهم کرده. زندگی گذاشته شده ی کارگردان ، در لحظه لحظه کار رویت می شود. بهرنگ رهنمون عالی است ، ایضا آرزو صراف رضایی و البته موسیقی ئی که چفت کار شده …
              امید که بعد از حل شدن مشکلمان با جناب ویروس ! نظاره گر نمایش در جایگاه واقعی اش ، یعنی صحنه باشیم .
               روزبه نیا

              • طاهره طاووسیان ۰۸ / ۰۳ / ۱۳۹۹

                علی رغم عمق نمایشنامه که موجب سردرگمی میشد
                زیبایی هماهنگی جمعی که جا برای پخته شدن هم داشت؛
                نقش آفرینیهای فردی عالی-
                موسیقی و حرکات موزون بازیگرها ؛ همراه با ویدیو آرت
                مهیج و منطبق با نمایش
                نفسم را بند آورده بود وقتی نمایش تمام شد میخواستم از شوق چنین اجرایی در این برهوت فرهنگی داد بزنم و از اندوه آنچه جنگ بر سر انسان و احساس اش می آورد های های گریه کنم
                و شکر گزار خدای رحمان که چه نویسنده و کارگردان و بازیگرانی با کمترین امکانات هنوز در این سرزمین می شکفد

                • آرزو صراف رضائی ۱۹ / ۰۳ / ۱۳۹۹

                  سلام عزیزان
                  من نماینده گروه هستم و نقطه نظراتی که بیرون از این فضا به دستم میرسه اینجا به اشتراک می گذارم . ممنون که می خونید.
                  “کیکاووس فرجی ” از طرف همسر فامیل است و البته رابطه من و پدرش فراتر از نسبت قوم و خویشی است ، خودش هم دانشگاهی دو پسرم هست ، وی از من خواست نمایش “رگسانا” را که علیرضا کوشک جلالی قلمی و شادی معظمی آنرا دراماتورژی و “هومن رهنمون ” لباس اجرا بر تن آن کرده است ببینم ، مجبور شدم آنرا درون قاب لب تاپم ببینم و هرازگاهی صداها و حرکات به دلیل نوع صدا برداری و فیلمبرداری تخت نامفهوم می ماندند و این دیدن نشان داد دیدن زنده نمایش حس و حال دیگری دارد

                  نمایش هم سخنی انتقادی یک پسر با پدری است که جانش در میدان های طوفانی جنگ از دست داده است ، آن رابط انضمامی با خاطره پدری که نیست ولی تمام سرنوشت پسر را در گروی خود گرفته است می سازد بدون آنکه گریز گاهی باقی بگذرد ، ادر ماجرای نمایش پیچ و تاب می خورم و با پرسش هایی روبرو می شوم که تمام زندگی ام را این روزها گروگان گرفته است ، اگر پسر پر از پرسش از پدر است و حتی عشق مفری در جهان بی مفر برای او نیست ، من این روزها پر از پرسش در مورد وظایفی هستم که بعنوان پدر دارم و توان انجامش را ندارم

                  نمایش گره خورده گی عجیبی با موسیقی دارد که از ذهن کاووس بیرون زده است ، هر حرکت آن ما را از بحران به سمت فاجعه یی و از فاجعه یی به سمت بازنگری در اکنونیتی می برد که خون و جان از گذشته می گیرد بدون راهی به سمت آینده باز بگذارد ، اگر میتولوژی غرب پدر کشی است و ادیپوس پدر را می کشد و در ایران رستم فرزندش سهراب را می کشد ما وارد دورانی شدیم هم پدر و هم پسر در رابطه یی کنگ و بی معنا به دام افتاده اند ‌ هیچ کدام هم را نمی کشند ولی در خلایی ناپیدا بر هم خم می شوند و می خواهند معنایی را بیابند که دیگر وجود ندارد ، جامعه به مناسبات گذشته نه می گوید ولی راه به ایجابیتی آری گویان نمی کشد ، حتی در خوشباشی تسلایی نیست ،

                  نمایش تمام این گیر و دار را بخوبی واتاب می دهد ، ولی من باید در فضای بی دلهره تر و زمانی که از تعلیق سرنوشت پسرم در مورد حکم زندان اش خلاص شدم دقیق تر رکسانا ببینم و دقیق تر در موردش بنویسم.
                  @aghazadehmohammad
                  جناب محمد آقازاده

                  • حسین ملک پور ۲۴ / ۰۳ / ۱۳۹۹

                    خیلی عالی بود !
                    به نظرم کاملا ارزش دیدن داره و،
                    از نظر موسیقی و هماهنگی بازیگر ها عالی بودن
                    یه جاهایی از کار ریتم میوفتاد ولی خب تو اجرای زنده کاملا طبیعه این اتفاق
                    در کل که به شدت توصیه میکنم دیدن اینکار رو به همه عزیزانی که این متن و میخونن !

                    • حسین ملک پور ۲۴ / ۰۳ / ۱۳۹۹

                      سلام این کار عالی بود به شدت توصیه میکنم ببینید

                      ۱۰ / ۱۰
                    • کیهان خاک پور ۲۴ / ۰۳ / ۱۳۹۹

                      با سلام و عرض خسته نباشید خدمت تمام دست اندر کاران تولید نمایش رکسانا
                      این نمایش برای مخاطب عام تئاتر که علاقه به داستان های ساده و معمول داره، طبعا خیلی سخت فهم خواهد بود و در تک تک دیالوگها و اکشن های این نمایش، نیازه که بیننده دقت کافی رو بخرج بده تا بعضا کنایه ها و حرکاتی که معنایی متفاوت از اونچه که در ظاهر امر دارند را بفهمد
                      این نمایش هم بواسطه ی پیچیدگی های مفهومی اش، در صورتیکه مورد دقت بیننده قرار بگیرد، زیبایی هایش هم عیان خواهد شد و در نتیجه لذت تماشایش برای مخاطب هم ده ها برابر بیشتر خواهد بود
                      به امید آنکه صلح در تمام دنیا برقرار شود

                      • منیره فهیم ۲۵ / ۰۳ / ۱۳۹۹

                        خوش به سعادت کسانی که توانستند این نمایش را به صورت حضوری در سالن نمایش ببینند و ممنونم از مسئولین سایت نمایش نت که این امکان را فراهم نمودند که این اثر زیبای هنری دیده شود.
                        نمایش رکسانا به گونه ای طراحی و اجرا شده است که علاوه بر احساسات، فکر تماشاچی را نیز به فعالیت وادار میکند و حتی پس از پایان نمایش ذهن هنوز درگیر است که این حرکتها، این دیالوگها و این شخصیتها منظورشان چه بود.
                        ای کاش در دنیا بیشتر می گفتیم و می شنیدیم:
                        ” بر آنم که زندگی کنم، بر آنم که عشق بورزم”
                        و ای کاش حذف میشد و دیگر نمی شنیدیم:
                        ” ضربه به توپ، فوران خون”

                        به امید داشتن دنیایی زیبا و سرشار از آرامش
                        برای رسیدن به آن روز
                        ” ما انتظار می کشیم”

                        ۱۰ / ۱۰
                      • علی نظری ۲۵ / ۰۳ / ۱۳۹۹

                        اگه اونا نبودن الان باید باباتو ماهر عبدالرشید صدا می زدی …

                        کار به شدت مفهومی بود واسه مخاطب عام کمی پیچیده میشد بعضی قسمت ها.

                        کنترل کردن این تعداد بازیگر با سن های مختلف کار به شدت مشکلیه
                        و مثل اینکه نصف بیشتر بازیگرها کار اولی بودن
                        واقعا خسته نباشید.

                        ۹ / ۱۰
                      • ابراهیم محمدی ۰۶ / ۰۴ / ۱۳۹۹

                        قطعا این نمایش می توانست بر روی صحنه با قدرت و جاذبه ی بیشتری مخاطب رو به تماشا بنشاند.
                        برای متن پر از اشارات ظریف و البته سنگین استاد کوشک جلالی قطعا شیوه کارگردانی متفاوت از تئاترهای تکراری و گاها رخوت انگیز از لحاظ بصری که با تکیه بر دکورسنگین و مجلل سعی در جبران کم و کاست های دیگر اجزای نمایش را دارند، می طلبد و این اثر کاملا در بازیگردانی، موسیقی، نورپردازی و به ویژه استفاده از ویدئوآرت های مرتبط و پیرو مفهوم کلی و فضای نمایش با درایت و اندیشه ی هنری کارگردانی فراتر از مرزهای ملی به روی صحنه رفته است.
                        از لحاظ زمان و محتوا قطعا مخاطب خاص می طلبد تا برای درک تک تک ظرایف اجرا با صبر و حوصله به تماشا بنشیند.
                        ای کاش مجال حضور در سالن های نمایشی را داشت.
                        افسوس بر حال هنری که آزادی بیان و عملکرد بر روی صحنه اش با چشم تنگ هنرمندنماها و مدعیان به ظاهر دلسوز فرهنگ به سراشیبی سقوط می رود.
                        از نمایشنت برای انتشار این اثر فاخر کمال تشکر رادارم.
                        یا حق

                        ۱۰ / ۱۰
                      • ابراهیم محمدی ۰۶ / ۰۴ / ۱۳۹۹

                        قطعا این نمایش می توانست بر روی صحنه با قدرت و جاذبه ی بیشتری مخاطب رو به تماشا بنشاند.
                        برای متن پر از اشارات ظریف و البته سنگین استاد کوشک جلالی قطعا شیوه کارگردانی متفاوت از تئاترهای تکراری و گاها رخوت انگیز از لحاظ بصری که با تکیه بر دکورسنگین و مجلل سعی در جبران کم و کاست های دیگر اجزای نمایش را دارند، می طلبد و این اثر کاملا در بازیگردانی، موسیقی، نورپردازی و به ویژه استفاده از ویدئوآرت های مرتبط و پیرو مفهوم کلی و فضای نمایش با درایت و اندیشه ی هنری کارگردانی فراتر از مرزهای ملی به روی صحنه رفته است.
                        از لحاظ زمان و محتوا قطعا مخاطب خاص می طلبد تا برای درک تک تک ظرایف اجرا با صبر و حوصله به تماشا بنشیند.
                        ای کاش مجال حضور در سالن های نمایشی را داشت.
                        افسوس بر حال هنری که آزادی بیان و عملکرد بر روی صحنه اش با چشم تنگ هنرمندنماها و مدعیان به ظاهر دلسوز فرهنگ به سراشیبی سقوط می رود.
                        از نمایش نت برای انتشار این اثر فاخر کمال تشکر رادارم.
                        یا حق

                        ۱۰ / ۱۰

                      دیدگاهتان را بنویسید

                      x