موش روستایی انواع غذاهای سادهی روستایی را آماده کرده و منتظر است تا دختر عمویش از شهر برسد، ولی بچه گربه های شیطون، ناهار آنها را بدون اجازه و دور از چشمش میخورند.وقتی موش روستایی متوجه میشود که غذاها نیستند با دخترعمویش تماس میگیرد و به او اطلاع میدهد. دخترعمو باشنیدن این خبر به موش روستایی میگوید که در خانه اش غذای زیادی دارد و حالا او به شهر برود. موش روستایی قبول میکند و به شهر میرود ولی بچه گربهها او را تعقیب میکنند و آنها هم به خانهی موش شهری میروند و ادامهی داستان …
بخش: صحنه ای
[ihc-hide-content ihc_mb_type=”show” ihc_mb_who=”113,134″ ihc_mb_template=”2″ ]
[/ihc-hide-content]
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.