قاسم در گیرودار جنگی نامعلوم وظیفه دارد تا در جزیرهای دور افتاده، تک و تنها از دکلی نفتی مراقبت کند. اینکه چه طور تنها شده را نمیداند و همچنین این را که بیشتر باید نگهبان دکل باشد یا مراقب مم سیاه دریا که میخواهد آب را بدزدد. چرا که او باور دارد اگر آب کم شود بلایی بر سر معصوم (زنش) خواهد آمد. در همین حین زنبوری به نام موک معصوم را نیش میزند و باور بر این است که معصوم باید قبل از موک خودش را به آب برساند تا جان سالم به در ببرد.
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.