عمو هاشم اشقیاخوان معروف برای اجرای تعزیه وارد روستایی میشود و شب را به دعوت ننه رباب یکی از اهالی روستا در خانه آنها مهمان میشود، مشتی شوهر ننه رباب وقتی متوجه میشود که عموهاشم اشقیاخوان است تمارض میکند تا عموهاشم در منزل او نماند، عمو هاشم منزل اورا ترک میکند وشب را در تکیه میماند، ننه رباب با مشتی بحث میکند که چرا مهمان را از سر سفره بیرون کرده، فردای آنروز مشتی با حالی پریشان بیدار میشود و با وسایل صبحانه با ندامت به تکیه میرود وبه پای عموهاشم میافتد و خوابش را برای او تعریف میکند واز عموهاشم طلب بخشش میکند.
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.