فضا برای مشروطهچیها باز شده و آنها جریده دارند و در پی این هستند که با آموزش مردم، آنها را با مجلس شورا و رای برابر آشنا کنند. شاه که با مشروطه نیم بند موافقت کرده نمیتواند به صورت علنی با آنها مخالفت کند. نظمیه در پی این است که از مشروطهچیها زهر چشم بگیرد. به سراغ لاتی به اسم داش آکل میرود. او را توجیه میکند که مشروطهچیها با شعار برابری زن و مرد در پی بی ناموس کردن مردها هستند. مشروطهچیها از نقشه نظمیه آگاه میشوند و کاکا رستم را اجیر میکنند که مقابل داش آکل دربیاید. داش آکل اما طفره میرود و منتظر روز موعود است که با نوچههایش به دفترمشروطهچیها حمله کند و در نهایت آن را عملی میکند. در جریان حمله یکی از نوچههای داش آکل توسط یکی از مشروطهچیها تیر میخورد و همین بهانهای میشود که همه به زندان بیافتند. در لحظهی آخر حمله اما داش آکل با مرجان که یکی از مشروطهچیها است روبه رو میشود. مرجان با داش آکل وارد گفتگو میشود. ایدههایشان را برای او توضیح میدهد و به او حالی میکند که آنها دوست هم هستند و نه خصم هم. داش آکل جادوی مرجان میشود و وقتی به خانه میآید، پیش طوطیاش اعتراف میکند که عاشق شده است. عشق او را خانه نشین میکند و از طرفی مرجان هم به زندان افتاده. داش آکل پیش داروغه میرود که مرجان را آزاد کند، اما داروغه او را تهدید میکند که مبادا خام مشروطه-چی ها شود و گرنه آبرویش را توی شهر میبرد و وقتی اصرارهای داش آکل را میبیند، همین کار را هم میکند و باعث می شود تا اعتبار داش آکل و همچنین مشروطه چی ها نزد مردم خراب شود. به دستور شاه و همراه با آزادی زندانیان سیاسی، مرجان هم از زندان آزاد میشود و دقیق در همان روز، کاکا رستم که کینه قدیمی از داش آکل داشته و به تحریک مشروطه چی ها، بعد از مدتها کمین او را گیر میآورد و ناکار میکند. مرجان زمانی به داش آکل میرسد که او جان داده است.
بخش: صحنه ای
[ihc-hide-content ihc_mb_type=”show” ihc_mb_who=”113,125″ ihc_mb_template=”2″ ]
[/ihc-hide-content]
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.