من سی و پنج سال دارم، سی و پنج سال و چند ماه و چند روز دقیقا. امروز چهارشنبه بود و من مشغول خرید تیغ اصلاح از بغالی سر خیابون چهاردهم بالاتر از کوچه ی پنجمی که خونه ی اجاره ای من اونجاست، بودم. این ماه چهلمین ماهی ه که من تو این خونه ی هفتاد و سه متر و چند سانتی متری ساکنم.

عادت دارم به اذیت کردن دیگران با گفتن جزئیات زیاد از اعداد درست مثل پاراگراف بالا. از اینکه مغز و چشم شما رو اذیت کردم خشنودم و البته  آگاهم بر این فرضیه که این بیان جزئیات تماما لغو گویی و چرندیاته.

زندگیِ جاری من تلفیق مدرنی از روزمرگی ها و رویاهای یائسه س و البته من اگزیستانسیالیستی هستم که قویاً منتقد آنارشیسمم و این نوع از افراد رو ضدنظم میدونم در حالی که این‌ها رو بهترین گزینه برای مقابله با توتالیتریسم میدونم.

باید ذکر کنم از سردرگم کردن آدم ها با استفاده از واژگان، لغات و بحث های بی ربط و نامربوط هم لذت میبرم و در الانِ این ثانیه هم این کار رو انجام دادم به عمد و از روی مرض درست مثل همیشه ساعت های روزانه از زیست و زندگی یکسان بی نوسانم.

اما جدای این بیماری های عادت شده ی نامفید که درمون هیچ دردی از درد های من نیستند و این چند خط بیانشون هم احمقانه بود، عمده درد این روزهام گم شدن و البته فراموش شدن آدم هاست در جریان رو به جلوی دقیقه ها کنار هم.

منِ هفده سال ه محصل و مشغول به تحصیل جبر و احتمال در دبیرستان در حدود هشت آدم هم سن و هم مغز در کنار خودم داشتم که الان اسمشون هم یادم نیست جز سه تاشون که علی و وحید و فرهاد بودن به گمانم. با علی بحثم شد و بعد تصمیم گرفتم تا یک ساعت هم صحبت لحظه هاش نباشم و این عزم دلیل به گذشت و عبور شد تا به امروز که این یک ساعت تبدیل به هیجده سال زندگی شده و من حتی دلیلش رو هم ‌نمیدونم. این نوع از مثال در نوزده، بیست و چهار (دختری بود که عمیقیا حس عاشقانه ای اساطیری به او داشتم و رویایم در آن روزها تجربه‌ی هشتاد سالگی با او بود) و سی سالگی من هم رخ داد و آدم های زیادی به بهانه ی تحریم از گفتمانِ چند دقیقه و چند ساعته از کنار من حذف و لغو شدند به طوری که اصلا و ابدا در شریان گذران زندگی من نبودند و نیستند و قطعا نخواهند بود.

در نهایت این درد برای من خیلی درد است دردی مثل درد ضرب دیدگی استخوان لگن بر اثر سقوط از ترک‌ پیک‌موتوری ای که برای سریع تر رساندنم از میدان فردوسی تا اواسط خیابان دامپزشکی وسط ترافیک ساعت پنج و نیم بعد از ظهر بیست و پنج هزار تومن پول نقد دریافت کرد..

دیدگاهتان را بنویسید